این جا را بخوانید.
با تشکر از صیر و حوصله و پایداری و مقاومت شما وبلاگ خوانهای عزیز!
شرح وقایع با زبان طنز
این جا را بخوانید.
با تشکر از صیر و حوصله و پایداری و مقاومت شما وبلاگ خوانهای عزیز!
چند روز قبل,میلی به پست برقیـم مستقر در یاهو فرستاده شده بود با این عنوان که چه گونه انگلیسی را طی چند جلسه,سلیس تر از فارسی دری صحبت کنیم.روش پیشنهادی MSMI نام داشت که از فن شبیه سازی(معادل سازی)برای یادگیری کلمات استفاده کرده بود.نمونه ای از کلمات را بدون هیچ گونه دخل و تصرفی در اصل موضوع با هم مرور می کنیم.
aspiration=اس پی ریشن(تنفس) .اسبی رو شن مالی کردند,انداختند تو آب تا نفس بکشه.
b_i_z_a_r_r_e=بی زار(عجیب و غریب).عجیب و غریب نیست بزها روی درختند؟(توجه داشته باشید که کلمه بزها قرار است,b_i_z_a_r_r_e را در ذهن ما تداعی کند)
domestic=دمبس تیکـ(رام,اهلی,مطیع).دم اسبو تیکه زدیم به سرش تا اهلی بشه.
duplication=دوپ لی کی شن(تکثیر,نسخه برداری).دو نسخه تخم مرغ!(واحد شمارش تخم مرغ در کتب قدیمی,نسخه بوده است)را روی دو بیلی که شن بردند,بپز تا جوجه تکثیر بشه.
پ.ن:
اگر فکر می کنید که از فن خالی بندی استفاده میکنم,می توانید اصل موضوع را در اینجا مشاهده کنید.
تبصره:
یادگیری زبان انگلیسی به روش طنز متفاوت
متن زیر را بخوانید.کلمات سخت را با هم در انتهای متن مرور می کنیم.علانم راهنمایی و رانندگی بین بعضی کلمات,جهت جلوگیری از اوهوم شدن است.
good news!a new way to send romantic k_i_s_s to your g_i_r_l_f_r_i_e_n_d.just call me and order your k_i_s_s. I will personally go and deliver it.thx a lot
کلمات کلیدی
k_i_s_s :
منشا تمام بدبختی ها.مرحله مقد ماتی ازدواج .در فیلمهای خارجی,این عمل ناجوانمردانه بیشتر در کلیسا رخ میدهد.در سنت ایرانی,از آن به عنوان عملی ضایع نام برده می شود,هر چند که استثناهایی نیز وجود دارد مانند ابتدای احوالپرسی دو جنس مذکر که مجازند همدیگر را خیس آب کنند یا ...(بنویسم اوهوم میشم)
g_i_r_l_f_r_i_e_n_d:
بهانه ای برای زیستن.معمولا به همسر تبدیل نمی شود ودر مراحل مقدماتی,باقی می ماند.
deliver:
جهت کلاس کار هنگام زنگ زدن به پیتزا فروشی ها به کار می رود و معنی آن برای فرد گوینده نامفهوم است.
مثال:
پیتزا فروشی شما دلیوری هم داره؟
بله.
لطف کنید یک دونه بدید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتخابات نظام پزشکی هم در شرف برگزاری است و باز هم همان شعارهای رنگین همیشگی و بعد از انتخابات من میمونم با تو با یک مشت حرفهای بی اساس و کارهای انجام نشده.کلا فلسفه انتخابات همینه.سخت نگیر!
پ.ن:
دوستان!کسی مشکلی برای دیدن وبلاگ قبلی نداره؟!برگردیم سر جامون؟!
بیمارستان روانپزشکی روزبه.
یکی از شکایتهای شایع در بیمارستانهای روانپزشکی,معرفی افراد به صورت شخصیتهای معروف سیاسی,اجتماعی یا مذهبی است.گوشه هایی از یک مصاحبه با فردی که مدعیست امام زمان است را بخوانید.
ـشما چند وقته امام زمانید؟
ـحدودا یک ماهی میشه.
ـقبلش پس چه کار می کردید؟
ـکارگر شهرداری بودم.
ـچه جوری فهمیدید امام زمان شدید؟
یک روز ساعت چهار صبح که داشتم خیابون را پاک می کردم,نوری تو آسمون دیدم که مطمئتم غیر از خودم هیچ کس دیگه اون نور را ندیده.
ـاسمتون؟
ـاصغر!
(با اینکه در این گونه مصاحبه ها,خیلی نباید با مصاحبه کننده وارد بحث شد,تنهایی و عدم حضور فرد دیگری در اطاق,آسکاریس درونی من را فعال می کند)در تعالیم دینی ذکر شده که نام امام زمان,مهدی است.یک مقدار با نام شما مطابقت نداره ها.
ـنگاه کن پسرم.مهم اینه که دلت پاک باشه.اسمها مهم نیستند.این رد گم کنیه.وقتی طرفدارای عدالتخوام جمع بشند,اسمم را هم عوض می کنم.
ـپس قضیه غیبت صغری و کبری چی میشه؟
ـنگاه کن!وارد جزییات نشو دیگه.
ـبله.متوجه شدم.خوب!من چه کمکی از دستم بر میاد؟
ـاین که زودتر آزادم کنی تا برم کارامو انجام بدم.هنوز خیلی از کارام مونده.
پ.ن:
طبق تجربه دوستان,نوع این شخصیت در استانهای مختلف کشور,متفاوت است.مثلا در استانهای شمالی,بیشتر علاقه مندند که حضرت فاطمه یا زینب باشند.در استانهای جنوبی,بودن به جای حضرت عباس افتخار مهمی محسوب می شود.در استانهای محروم,علاقه زیادی است که ادعا کنند گلزار یا مهناز افشار عاشق آنها شده است.آش وقتی شور میشود که دو به اصطلاح امام زمان با هم در یک بخش بستری شوند که موجب جنگ و لشگر کشی و آشوب می شود.با توجه به این که تب سریال یوسف در چند روز اخیر بالا گرفته,بعید نیست که چند وقت دیگر همه یوزارسیف شوند.خدا را چه دیدی؟!شاید از این یوزارسیفی که در تلویزیون به ما غالب کرده اند,خیلی خوشگلتر باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستان عزیزی که لطف کردید و رفتید در دفاع از مردم غزه در فرودگاه مهر آباد جهت اعزام نحصن کردید.یک نکته ای را من گوشزد کنم.فرودگاه مهر آباد دیگه پرواز خارجی نداره.یعنی شما اگه اعزام بشید میرید طرفای کیش و بوشهر و مشهد و تبریز.یک لطفی کنید برید طرفای فرودگاه امام تحصن کنید.از اونجا اعزام میشن به خارج از کشور.من جهت اطلاع رسانی عرض کردم و لا غیر.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پدر ما چند وقتی ـست که افتاده روی دور قرص خوردن و به هیچ قرصی نه نمی گوید و من به او می گویم که بابا افتادی رو دور روغن سوزی و باید بدیمت یک نو بگیریم و او جواب می دهد که آن موقع که خودتو پوشاک می کردی از این حرفها نمی زدی و من برمی گردانم که آن موقع اصلا حرف نمی زدم که بخوام چیزی بگم یا نگم و این کل کل تا صبح ادامه دارد و واقعا چه نعمتی ـست این پدر ومادر!
پ.ن:
یک قسمت از کتاب هملت,شاهکار شکسپیر را خیلی دوست دارم.اون جا که میگه:
هملت خطاب به شاه:من فرشته ای را می بینم که به نیت تو آگاه است.خب!برویم انگلستان.خدا نگهدار مادر.
شاه:من را پدر مهربان ات بگو ای هملت.
هملت:نه مادرم.مادر و پدر زن و شوهر اند و زن و شوهر هر دو یک تن اند.پس همان مادرم.خب!برویم انگلستان!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عزیزی برای ما در کامنتی محرمانه نگارش کرده بود که من نزدیک به پنج ماه و اندی مطلب می نویسم و تا کنون تعداد نظراتم بیشتر از یک انگشت دست نشده است و چگونه است که شما در اولین!!پستتان نزدیک به هفتاد کامنت داری؟و من میدانم که دست همتان در یک کاسه وول می خورد تا من را اذیت و آزار برسانید و این حرف خیلی بر من گران آمد و به کوری چشم دشمنان به زودی به وبلاگ سابقم بر می گردم
والسلام.
نامه تمام
بعد از اقدام منتظر الزیدی در پرتاب کفش به سمت بوش ,سیل پیشنهاد های ازدواج از طرف دختران سران عرب به سمت او روانه شد(اصل خبر را در اینجا بخوانید)
با توجه به این که این جانب نیز همچنان مجرد و یا به قول رییس سازمان ملی جوانان نکبت تشریف دارم(اینجا را هم بخون) و با توجه به رشد روز افزون هزینه های عروسی,به نظر می رسد بهترین راه برای رهایی از این فلاکت,پرتاب لنگه کفشم با شدت هر چه بیشتر به قصد دهن صافکاری کردن بوش باشد, باشد که مقبول درگاه خواهران مونثه در اقصی نقاط جهان واقع شود و من را از این بدبختی برهانند.

پدر اعتقاد عجیبی دارد که این کفش نیست بلکه بقایای کشتی تایتانیک است.
مادر همیشه با نظرات پدر مخالف است,او اعتقاد دارد که بیشتر شبیه کشتی یوگی و دوستان می باشد.
پ.ن:
شباهت های منتظر الزیدی و من:
هر دو کفش می پوشیم.
هر دو مجرد هستیم.
هر دو مسلمان هستیم.
هر دو دوست داریم خواهر و مادر بوش را در جلوی چشمانش بیاوریم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در زندگی دوست داشتم جای خیلی ها باشم,اما خدا را شاکرم که جای این یکی نبودم!
پ.ن:
یکی مشکل وبلاگ سابقم را حل کنه لطفا!دلم نمی یاد ازش دل بکنم!